الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

61

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

هارون رها كن موسى بن جعفر را و اگر رها نميكنى با اين شمشير گردنت را مىزنم هارون از هيبت آن مرد ترسيد و حاجب خود را طلب كرد پس چون حاجب آمد گفت برو در زندان و موسى بن جعفر را رها كن راوى گويد كه چون حاجب بيرون رفت بار زندان را كوبيد . زندانبان جواب داد گفت كيست كوبنده در حاجب گفت خليفه گفته است موسى بن جعفر ( ع ) را از زندان بيرون بياور و او را رها كن پس زندانبانها فرياد كردند اى موسى خليفه ترا خوانده موسى برخاست در حالتى كه ترسناك و خوفناك بود و ميفرمود در اين نيمه شب مرا نخوانده است مگر به جهت شرى كه از براى من قصد كرده پس برخاست در حالى كه گريان و حزين و غمناك بوده و نااميد بود از زندگانى خود . پس آمد نزد هارون در حالتى كه اركان بدن هارون مرتعش بود پس گفت سلام بر هارون آن ملعون رد كرد سلام او را و به آن جناب عرض كرد ترا به خدا سوگند مىدهم آيا در اين نيمه شب دعا كردى فرمود بلى عرض كرد آن دعا چيست فرمود تجديد وضو كردم و چهار ركعت نماز خواندم و روى خود را به آسمان كردم و گفتم يا سيدى خلصنى من يد هرون و شره . ) * و آن دعاهائى را كه خوانده بود از براى وى مذكور داشت . هارون عرض كرد كه خداوند دعاى ترا مستجاب كرده اى حاجب رها كن او را پس از آن آن جناب را نزد خود خواند و سه خلعت امر كرد از براى او آوردند و او را بر اسب خودش سوار ميكرد و اكرام مينمود و او را نديم خود قرار داده بود پس عرض كرد اين كلمات دعا را از براى من بيان كن آن جناب آن دعا را تعليم او نمود . راوى گويد كه آن جناب را رها كرده و او را تسليم نمود بحاجب تا به خانه اش برساند و با او باشد پس حضرت موسى بن جعفر ( ع ) نزد هارون كريم و شريف شد و در هر روز پنج شنبه هارون را ديدن مينمود تا اينكه مرتبهء دوم او را حبس نمود و آن جناب را رها نكرد تا اينكه او را تسليم نمود بسندى بن شاهك و آن ملعون او را بقتل برسانيد . و از ثوبانى مرويست كه گفت حضرت أبو الحسن ده سال و كسرى بود كه هر روز بعد از طلوع آفتاب تا وقت زوال آفتاب از دائرهء نصف النهار را يك سجده بجا مىآورد و بسا بود كه هارون بالاى بامى ميرفت كه مشرف بر محبسى بود كه حضرت أبو الحسن در آنجا حبس بود و آن جناب در سجده بود پس بربيع گفت اى ربيع اين جامه چيست كه من هر روز آن را مىبينم در اين موضع . ربيع گفت يا امير المؤمنين اين جامه نيست اين حضرت موسى بن جعفر ( ع ) است هر روز يك سجده بجا مياورد از بعد طلوع آفتاب تا وقت زوال ربيع ميگويد كه هارون گفت كه اين مرد از رهبان بنى هاشم است من به او گفتم كه پس چرا تو در حبس تنگ گرفتهء بر او گفت هيهات او لا بد بايد چنين باشد .